پاتوق بچگیام


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل من
» آر اس اس
»
آرشيو مطالب

آرشیو ماهانه
» خرداد ٩٤
» اسفند ٩۳
» دی ٩۳
» اردیبهشت ٩۳
» بهمن ٩٢
» آبان ٩۱
» شهریور ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» اردیبهشت ٩٠
» اسفند ۸٩
» بهمن ۸٩
» آذر ۸٩
» آبان ۸٩
» مهر ۸٩
» شهریور ۸٩
» امرداد ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» اسفند ۸۸
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» آذر ۸٥
» مهر ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» بهمن ۸۳
» دی ۸۳
» آذر ۸۳
» آبان ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳

لينک دوستان
» خط خطی های ذهن من


لوگوی وبلاگ

درباره من



توضیحات :می نویسم پس هستم
پروفایل مدیر : سحر اخوان

جریان من و انیشتین

نمی دونم چرا این قصه رو گاهی واسه خودم تعریف می کنم

شایدم خودم گاهی مث اون فکر می کنم!

روزی مردی به انیشتین گفت که چرا لباس نو نمی پوشی و اینقدر ساده می گردی

انیشتین گفت: خب، اینجا که همه منو میشناسن!

وقتی مرد تو یه شهر دیگه انیشتین رو با همون ظاهر ساده می بینه تعجب می کنه

و دوباره سوالشو تکرار می کنه ...

 انیشتین می گه: اینجا که کسی منو نمیشناسه!

پ.ن١: با ظاهر ساده هم میشه مث ستاره درخشید... مهم اون چیزیه که تو قلب ماست

پ.ن٢: امروز پشت چراغ قرمزا و ترافیکا چشمهایی رو دیدم که برعکس همه نمی خواست چراغ سبز بشه! ... آخه اون چند ثانیه چراغ قرمز، تمام زندگیش بود  ... دلم گرفت وقتی پسربچه با صدای خسته اش به شیشه بالا کشیده ماشین ها نزدیک می شد و میگفت: دستمال کاغذی !


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٢۸ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




خدافظ کفشدوزک کوچیک من

چند روزی مهمون خونمون بودی

ما که به رسم عادت، دلبسته یک رنگی دوروبرمون شدیم

تا تو اومدی، داشتیم دلبسته زیبایی تو هم میشدیم

اما در آیین تو دلبستگی جایی نداشت ، حرف تو موندن نبود، حرف تو رفتن بود!

چقدر آرام و ساده رفتی

کسی رفتنت رو نفهمید...

اصلا شاید خیلی وقتها بودنت رو هم نمی فهمیم

اما  بی صدا رفتنت چیزی از عظمت پرواز تو کم نمیکنه

تو ای زیبای کوچک

چقدر ساده با تمام کوچیکیت ، کوچیکی ما را به رخمون کشیدی

و به ما ... به من! یاد دادی که

وقتی که سختی بالا رفتن از ساقه ها رو تحمل کنیم به شیرینی حقیقی پرواز می رسیم

خدافظ  کفشدوزک کوچک من، خدافظ


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٢٥ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




چشم چشم دو ابرو

چشم چشم دو ابرو           نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم         نگاه خیس تو کو

گوش گوش دوتا گوش     یه دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو                    یادم تو را فراموش

چوب چوب یه گردن         جایی نری تو بی من
دق می کنم میمیرم         اگه دور بشی از من

دست دست دو تا پا              یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی          بی تو نمیرم هیچ جا

من من یه عاشق       همون مجنون سابق ...



ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٢٢ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




سلام , خداحافظ

 سلام , خداحافظ

چیزی تازه اگر یافتید

بر این دو اضافه کنید

تا بل

باز شود این در گم شده بر دیوار



ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٢٠ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




خلا

گاهی شعر

قهر می کنه

لج می کنه!

هیچی به ذهن آدم نمیاد

و این خلاء خودش ،  میشه یک شعر

مثل این!


پ.ن: دلم بادکنک میخواد! ... یه عالمه بادکنک رنگی که مث فیلم آپ باهاش برم یه جای دور... خیلی دور


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




حرف تو حرف

بعضی وقتا آدم به سایت ها و برنامه هایی برخورد می کنه که در عین سادگی کلی حرف واسه گفتن دارن و خیلی کمکی ان...  اینا چیزایی بود که الان به ذهنم رسید معرفیشون کنم: (واسه باز کردن سایت های معرفی شده روی کلیک کنید)

اولی

 TinEyeیکی از این سایت هاست. همیشه حرف سرچ و گوگل که می شد با خودم فک می کردم میشه همچین چیزیم وجود داشته باشه متفکر که الان جوابمو گرفتم که بله! تاحالا شده یه عکس با سایز و کیفیت پایین داشته باشین و بخواین نسخه با کیفیت ترشو پیدا کنین؟ تا حالا شده یه عکس با تبلیغات و نوشته هایی داشته باشین و بخواین نسخه اصلیشو داشته باشین؟ اصلا تا حالا شده بخواین بدونین عکستون تو اینترنت هست یا نه؟نیشخند اینا و هزار تا دلیل دیگه ممکنه وجود داشته باشه که نیاز به سرچ عکس به عکس داشته باشین! به درد من که خیلی خورد، راستی اسمش به فارسی میشه چشم حلبی!

 دومی

تا حالا دلتون خواسته خط میخی رو یاد بگیرید یا ببینید اسم شریفتون به خط میخی چی میشه؟ اینجا می تونین اسمتونو به فارسی باستان ببینید؟ اسم من این شدمژه

سومی

PhotoFunia این هم از سایت های جالبی بود که یکی از دوستانم معرفی کرده بود بهم . همینجور که از اسمش پیداست خیلی فانیه!  البته شاید یکمی قدیمی باشه و همه یه بار امتحانش کرده باشن اما خوبیش اینه که هر بار نمونه های جدیدی بهش اضافه میشه! 

منم یه نمونه میزارم اینجا.. عکس هایی از کارتون مورد علاقم، چوبینزبان!


چاررمی

فکرشو بکنین 20 سال دیگه چه شکلی میشین؟ چین و چروکای روی پوست، چشم هایی افتاده و خسته؟ و یا ...  زیاد به خودتون فشار نیارید تو این سایت که برید آیندتونو می بینید... فقط الان برید نه بیست سال دیگه هاااا چون ممکنه اون موقع  ارور بدهنیشخند! your picthure not found

ولی واقعا این سایت ها هم عقل و شعور دارنا! البته بعضیا شون... یاد ولنتاین امسال افتادم که تو یکی از همین سایت های باشعور و غیور! دنبال کارت پستال می گشتم و بعد تنظیمش کردم که به 15-10 تا از ایمیل های دوستام کارت رو سند کنه که سایت درجا پیغام داد که ? Are You Humanسبز

پنجمی

یکمی شخصیه، امسال تابستون یکی از سایت ها و در واقع انجمن های پرکلیک من تو گیلان یونی بود که در واقع جامعه مجازی دانشجویان دانشگاه گیلانه... منم یه گروه زدم به نام پاتوق و مدیریت می نمودم که الان از محبوبترین گروه های سایته. جمع خوبی بود ... البته فک کنم دیگه موقع مدرسه وقت این بچه بازیها رو نداشته باشمخجالت

پ.ن١: نمی دونم چی شد یاد پست های اولم افتادم اونجا که ترفندهایی رو معرفی کرده بودم، خیلی ضایع بود!!!قهقهه البته این نشون می ده که علم بشری نسبیه، نه مطلق و علم ما همیشه نسبت به آینده ناقصه.. البته این بنده حقیر که همین الانشم علمم نسبت به زمان خودم ناقصه! شاید روزی برسه که دوباره با خوندن این پست بگم مطالبم خیلی ضایع بود اما ... اما آرزوم اینه که هیچ روزی نرسه که به ایمان و اعتقاداتم، چیزایی که برای بدست آوردنشون دارم تلاش می کنم، چیزهایی منو من کردن! به منیتم بخندم!

پ.ن٢: دیگه به تایپ فارسی با کیبورد لاتین عادت کردم

پ.ن٣: خیلی بده که با کلی ذوق پست بنویسی و بعد همش بپره ... مخصوصا اگه حرفات از دلت اومده باشه نه ذهنت ... اون دیگه فاجعه است چون دیگه اصلا جایی ثبت نشده... این بلا الان سرم اومد اما اگه به منه که دفه دیگم آنلاین می نویسمنیشخند

پ.ن۴: این روزا هر چی میام از راه قانونی  تارنماگردی کنم! میبینم:با استناد به قانون جرایم رایانه ای دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امکان پذیر نمۍ باشد. سبزیا من خیلی منحرف شدم یا سایت ها یا خودشون!نیشخند



ارسال شده توسط سحر اخوان

در ۱٥ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




چه فرق می کند؟

چه فرق می کند

در ابتدای راه باشم

یا در انتهای راه

وقتی به تو ختم نمی شود!

 


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ۱٤ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




تاکسی

این مدت این قد تو مسیر خونه تا دانشگاه سوار تاکسی شدم یکم تخصص پیدا کردم در این زمینه ...

می شه تاکسی ها رو به چند مدل تقسیم کرد:

مدل اول - تاکسی سرعتی:
شما تو خیابون وایسادی و میگی فلان جا ! ترمز میکنه. شما داری سوار میشی اما تاکسی راه افتاده! چرا؟ چون آقای راننده حواسش به چراغ قرمز 3 تا چهارراه بعده! بله همچنان که شما نصفت بیرونه و نصفت تو، آقای راننده با 80 تا داره گاز میده و درب ماشین 90 درجه بازه! و این شمایی که باید خودتو بکشی تو... اگر سالم مستقر شی درون تاکسی باید به هرچیزی که قابل چنگ زدنه آویزون شی... با اختلاف زیر 3 سانت از کنار ماشین ها رد میشه. معمولا این تاکسی ها کوچه پس کوچه ها رو هم واردن. در این نوع تاکسی ها شما ممکنه دچار حمله قلبی یا سکته مغزی شی.فرشته

مدل دوم - تاکسی اتوبوسی:
شما سوار تاکسی میشینی و درو میبندی. همچنان تاکسی ایستاده! آقای راننده رو بیدار میکنی و میگی من سوار شدم. همچنان تاکسی ایستاده! آقای راننده به چهارطرف خودش به مدت 8 دقیقه نگاه میکنه. همچنان تاکسی ایستاده! میگی آقای راننده حرکت کنید!! ایشون با شک و تردید آهسته گاز میده و باز می ایسته دنده عقب میگیره! یک عابر رد شد اما مسافر نبود... با 1000 التماس بالاخره ایشون راه میفته. در طول مسیر از منتها الیه سمت راست حرکت میکنه و حتی پشت ماشین هایی که پارک کردن هم توقف میکنه!! به ازای هر آدمی که کنار خیابون راه میره یا افتاده یا داره جون میده!! ایشون 2 تا بوق میزنه. اگر شک کنه که ممکنه مسافر باشه حتی بیشتر بوق میزنه و سعی میکنه مسافر رو نصیحت و متقاعد کنه که سوار شه! فقط مونده که پیاده شه و باهاش چونه بزنه که سوار شه! در این نوع تاکسی شما ممکنه دچار بیماره روان پریشی یا اسکیزوفرنی حاد شی!تعجب

مدل سوم - تاکسی تله ای:
نمیدونم دیزاین این جور تاکسی ها چطوریه اما زمانی که شما سوار این مدل تاکسی میشی داخل ماشین قفل میشی. اگر جلو بشینی صندلی به شدت امده جلو و سقف به شدت اومده پایین. شما عملا چسبیده به شیشه جلو! اگر عقب بشینی بهتره چهارزانو بشینی چون اگر پاتو بذاری پایین در آوردنش و بیرون اومدن از اون تاکسی کار حضرت فیله! شما هرچی تلاش میکنی پات گیر کرده و باید اول کفشت در بیاد بعد پاتو بیاری بیرون و کفشاتو ورداری. به علت تلاش بیش از حد بعد از خروج ممکنه دچار سادیسم شده باشی.آخ

مدل چهارم - دیسکو تاکسی:
در این نوع تاکسی ها معمولا راننده های خوش ذوق و خوش سلیقه ای در زمینه موسیقی وجود دارند. شما پس از نشستن در مسیرهای مختلف بسته به شرایط ترافیک و آب و هوا و نوع محله و خیابان موسیقی های مختلفی رو با کیفیت صدای بالا دریافت میکنی. اصولا مکالمه تلفنی فایده ای نداره. این نوع تاکسی ها در صورتی که حال خوبی داشته باشی جواب میده و میچسبه. مثل وقتی که سوار پیکان جوانان آلبالویی میشی با  فضایی آبی رنگ و صدای دالبی استریو  تا انتهای مسیر حالشو می بری. شما ممکنه شنواییت تحت تاثیر قرار بگیره و همچنین بعد از پیاده شدن حالت عادی نداشته باشی و توسط گشت ارشاد دستگیر شی.نیشخند

پ.ن1: گله دارم از آدمایی که حق و حقوق دیگرانو رعایت نمی کنن حتی تو عدالت نشستن تو تاکسی عصبانی... منظورم اوناییه که خودشونو میزنن به بی خیالی و فک می کنن رو کاناپه خونشون نشستن!منتظر  فک کنم این مشکلیه که همه خانوما موقع سوار شدن تاکسی دارن... بابا این کارارو می کنین پس فردا تاکسی رم زنونه مردونه کردن تقصیر خودتونه!

پ.ن2:من نمی دونم چرا همه  پولای درشت دوست دارند اما این تاکسی چیا برعکس!

پ.ن3: عاشق بحث های سیاسی تو تاکسی هام ... یه بارم شیطونی کردم ریکورد کردمش ... همینجوریزبان

پ.ن4: وقتی که در تاکسی رو محکم می بندم و بعد غرغر راننده که میگه در ماشین خودتونم اینجوری می بندین؟! تو دلم می گم آره آخه بابایی همیشه میگه محکم بزن خوب کیپ بشهخجالت


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ۱٤ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




جشن 6 سالگی بلاگم

امروز بلاگم شش ساله شد!مژه

اگه به خوام یه حساب سر انگشتی بکنم 23=6+17 بله!

تو بهترین سال های جوونیم یه دوست خوبی داشتم که همیشه خاطراتم رو یه گوشه ثبت می کرده ولی من اصلا متوجش نبودم!

حالا هم تولدشو بهش تبریک می گم هم ازش تشکر می کنم


هر چند تو این سالها تو برام جشن نگرفتیچشمک

خوب حق داری کوچولویی بودی

اما خوشحال میشم اگه 15 فروردین امسال یادت بمونه!نیشخند یادم بمونه!

اینم کیک تولدت

هرچند به خوشمزگی نوشته هام نیسنیشخند

واسه من جشن تولد

                     یه بهونه بود همیشه

که رو هدیه بنویسم

                    "دلم از تو دور نمیشه"


پ.ن1: 8 مرداد 83 وبلاگم چشم به جهان گشودنیشخند

پ.ن2: کی گفته بلاگ دل نداره! اگرم نداشته باشه، مال من داره!

پ.ن3: زندگی نامه پاتوق بچگیامو تو  ادامه مطلب بخونین!

» ادامه ی مطلب ...

ارسال شده توسط سحر اخوان

در ۸ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




آوار رنگ

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند

 


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٥ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




می ترسم پس هستم

 من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبانها می ترسم

عشق را دوست دارم

ولی از مردها می ترسم

کودکان را دوست دارم

ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم

اینچنین می گذرد روز و روزگار من


 


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٥ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




به چشم های من نگاه کن

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشمهای من نگاه کن

چشم اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت


 


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٥ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




ها؟!

خودمو می بینم

خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما

اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

با به من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

ها؟

 

 


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٥ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()




ماجرای من و تو و گیلان یونی

من بچه درس خونی بودم

 

تا اینکه گیلان یونی قبول شدم

 

روز اول خودمو مرتب کردم که برم

 

تو گیلان یونی چیزای عجیب غریبی وجود داشت و این تعجب من رو بر می انگیخت

 

خوردن غذای سلف کار دشواری بود

 

و همین طور رسیدن به سرویس

 

و همین طور سرو کله زدن با آموزش

 

 و همین طور دیدن دانشجو نما ها!

 

طولانی ترین زمان در کلاس دروس عمومی می گذشت

 

تربیت بدنی هم که نگو...

 

با این حال من راضی بودم

 

اوقات بیکاری با وایرلس دانشگاه فیلم دانلود می کردم

 

موزیک که نگو ... همیشه هندس فریم همرام بود

 

تا اینکه تو رو دیدم اومده بودی بازارچه

 

از اون روز به بعد دنبالت بودم

 

و بهت سلام می کردم

 

و تو با لبخند جوابمو می دادی

 

من تیپ های عجیب غریب برات می زدم

 

و تو تعجب می کردی!

 

یه روز یه آهنگ بهم دادی که همیشه گوش می کنمش:

نمره 20 کلاسو نمی خوام

بی تو من گیلان یونی رو نمی خوام ....

من و تو و گیلان یونی .. حس می کردم دیگه چیزی کم ندارم

 

تا اینکه یه روز ... تو دیگه نیومدی

 

می گفتن رفتی پیش خدا

 

همه منو دلداری می دادن


اما من می گفتم : نمره 20 کلاسو نمی خوام

               بی تو من گیلان یونی رو نمی خوام


 


گیلان یونی، دانشگاه گیلان

ارسال شده توسط سحر اخوان

در ۱ امرداد ۱۳۸٩

Comment ()






.:: مطالب پیشین ::.

» پاتوق روزمرگی های من
» قصه ما تموم شد
» تازگیا
» Im busy
» عکس دو نفره!
» دنیای فرکتالی من
» یه فنجون احساس
» برمی گردم
» گاهی هم دو خط شعری
» من رسماً از بزرگسالی استعفا میدم
» امروز، امروز است
» آماده باش
» من دلم چه خونه ای می خواد؟
» من و آرته ... هنوز در سفرم
» در درست تعمیرم


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sahar5677
Design By : wWw.Theme-Designer.Com