پاتوق بچگیام


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل من
» آر اس اس
»
آرشيو مطالب

آرشیو ماهانه
» خرداد ٩٤
» اسفند ٩۳
» دی ٩۳
» اردیبهشت ٩۳
» بهمن ٩٢
» آبان ٩۱
» شهریور ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» اردیبهشت ٩٠
» اسفند ۸٩
» بهمن ۸٩
» آذر ۸٩
» آبان ۸٩
» مهر ۸٩
» شهریور ۸٩
» امرداد ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» اسفند ۸۸
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» آذر ۸٥
» مهر ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» بهمن ۸۳
» دی ۸۳
» آذر ۸۳
» آبان ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳

لينک دوستان
» خط خطی های ذهن من


لوگوی وبلاگ

درباره من



توضیحات :می نویسم پس هستم
پروفایل مدیر : سحر اخوان

عکس دو نفره!

چند روز پیش تو هوای گرم بهاری از وسط پارک شهر رد میشدم و درحالیکه از کنار فواره نگاهم به قطره های آب بود که چطوری در برخورد با تلالو خورشید به شکل ستاره به سمت هوا و زمین پرتاب میشن و مثل همیشه با چشمام بازی نور و رنگ راه انداخته بودم.. چشمم به منظره زیبایی افتاد که لبخندی رو از سر شوق روی لبهای من نشوند

پیرمرد و پیرزن سرحالی کنار حوض رو بروی هم ایستاده بودند. پیرمرد با دوربین قدیمی اش داشت شاید از مهمترین سوژه عکاسی زندگیش عکس می گرفت . کسی که حتما روزهای تلخ و شیرین زیادی را با او گذرانده بود.

همینطور به این منظره خیره شده بودم که پیرمرد رو به من کرد و در حالیکه دوربینش را به سمتم دراز می کرد خواست عکس بگیرم. بله عکس دو نفره!

با لبخندی دوربین و گرفتم و شاید به جرعت بتونم بگم که یکی از بهترین عکس های زندگیم رو گرفتم...

دوست داشتم اون عکس پر می زد و توی دوربین من مینشست تا با دیدنش یک بار دیگه همه اون حس های خوب رو با خودم مرور می کردم ...

 


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳

Comment ()






.:: مطالب پیشین ::.

» پاتوق روزمرگی های من
» قصه ما تموم شد
» تازگیا
» Im busy
» عکس دو نفره!
» دنیای فرکتالی من
» یه فنجون احساس
» برمی گردم
» گاهی هم دو خط شعری
» من رسماً از بزرگسالی استعفا میدم
» امروز، امروز است
» آماده باش
» من دلم چه خونه ای می خواد؟
» من و آرته ... هنوز در سفرم
» در درست تعمیرم


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sahar5677
Design By : wWw.Theme-Designer.Com