پاتوق بچگیام


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل من
» آر اس اس
»
آرشيو مطالب

آرشیو ماهانه
» خرداد ٩٤
» اسفند ٩۳
» دی ٩۳
» اردیبهشت ٩۳
» بهمن ٩٢
» آبان ٩۱
» شهریور ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» اردیبهشت ٩٠
» اسفند ۸٩
» بهمن ۸٩
» آذر ۸٩
» آبان ۸٩
» مهر ۸٩
» شهریور ۸٩
» امرداد ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» اسفند ۸۸
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» آذر ۸٥
» مهر ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» بهمن ۸۳
» دی ۸۳
» آذر ۸۳
» آبان ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳

لينک دوستان
» خط خطی های ذهن من


لوگوی وبلاگ

درباره من



توضیحات :می نویسم پس هستم
پروفایل مدیر : سحر اخوان

صدا کن مرا !

سلام!

چند مدتی بود که از زبان شعر برای بیان احساسات و حرفهام کمک گرفته بودم و همین موضوع باعث شده بود که برای بعضی دوستان سوال ایجاد بشه ...نه من فقط شعر نمی نویسم ... و اکثر شعرها هم از شاعرانی معتبر و مورد قبول عام هستند – پس دیگه سوتفاهم نشه که من شاعرم! –  شعرهایی هم که انتخاب میشه فکر می کنم اونقدر واضح و سلیس باشه که نیاز به توضیح بیشتر نداشته نباشه .

 

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

 

یادش بخیر! این متنی بود که تو اولین پستم نوشتم... به باغ هم سفران از سهراب

و امروز ادامه شو می نویسم

 

و من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

و خاصیت عشق این است!

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

(و یکبار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت سنگ

اجاق شقایق، مرا گرم کرد)

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا بازکن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا

و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد

و آن وقت

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت، پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوای گرم

تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید

 

اگه طولانی شد معذرت!

سعی کردم بیتی جانمونه تا حرفی جانمونه!

در پایان از نظرهای سازنده و پرمحبتتون تشکر می کنم.

 

 


ارسال شده توسط سحر اخوان

در ۱٢ اسفند ۱۳۸٤

Comment ()






.:: مطالب پیشین ::.

» پاتوق روزمرگی های من
» قصه ما تموم شد
» تازگیا
» Im busy
» عکس دو نفره!
» دنیای فرکتالی من
» یه فنجون احساس
» برمی گردم
» گاهی هم دو خط شعری
» من رسماً از بزرگسالی استعفا میدم
» امروز، امروز است
» آماده باش
» من دلم چه خونه ای می خواد؟
» من و آرته ... هنوز در سفرم
» در درست تعمیرم


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sahar5677
Design By : wWw.Theme-Designer.Com