من رسماً از بزرگسالی استعفا میدم

بدینوسیله
من رسماً از بزرگسالی استعفا میدهم
و مسئولیت های یک کودک 8 ساله را قبول می کنم

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم
و فکر کنم
که انجا یک رستوران 5 ستاره است

می خواهم فکر کنم
شکلات از پول بهتر است
چون می توانم آن را بخورم

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم
با دوستانم بستنی بخورم
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم

می خواهم به گذشته برگردم
وقتی همه چیز ساده بود
وقتی داشتم رنگ ها را
جدول ضرب را
و شعرهای کودکانه را
یاد می گرفتم
وقتی نمی دانستم
چه چیزهایی نمی دانم و
هیچ اهمیتی هم نمی دادم

می خواهم فکر کنم
دنیا چقدر زیباست
و
همه راستگو
و خوب هستند

می خواهم که ایمان داشته باشم
که هر چیزی ممکن است
و
می خواهم
که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم

می خواهم که دوباره
به همان زندگی ساده خود برگردم

نمی خواهم
زندگی من
پر شود از کوهی از مدارک اداری
خبرهای ناراحت کننده
صورتحساب
جریمه و ...

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم
به یک کلمه محبت آمیز
به عدالت
به صلح
به فرشتگان
به باران
و به ...

این دسته چک من
کلید ماشین
کارت اعتباری
و بقیه مدارک

مال شما

من رسما
از بزرگسالی استعفا می دهم

/ 2 نظر / 19 بازدید
ایمان

میدونی، دیدگاه جالبیه ولی درست نیست...آدم زمانی خوشبخته که از دنیای اطرافش در حد توان خودش درک داشته باشه و البته با دیدن درشتی های روزگار از زندگی ناامید نشه. دنیا، این راه پر از سختی، قرار داده شده تا ما خودمون رو بهتر بشناسیم، رشد کنیم و از رشدمون در قعر سختی ها لذت ببریم...چیزایی که نوشتی به نظر من با هدف زندگی متناقضن. بازم دستت درد نکنه خوب بود... موفق باشی!