گاهی هم دو خط شعری

گاه یک سنجاقک

به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر

می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه

از خم پیچک نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا که از قطره آب کف دستت بخورد

گاه یک سنجاقک

همه معنی یک زندگی است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن1: گاهی فقط باید نوشت، مهم نیست که خونده بشی یا نه.

پ.ن2: گاهی باید خود رو برداشت و رفت!

پ.ن3: گاهی هم باید دست خود را گرفت و برد هوا خوری!

پ.ن4: گاهی دوست دارم بنویسم این مطلب مخاطب خاص دارد و بعد شعری را که در گوشه ذهنم جا مانده اینجا برای خودم بنویسم می دانم که روزی خودِ خودم میام و آن را می خوانم

پ.ن5: نمیدانم چرا مدام فکر می کنم! شاملو می خوانم فکر می کنم، سرگیجه دارم فکر می کنم، حرف می زنم می خندم سکوت می کنم فکر می کنم به خودم می گویم زندگی ارزش این همه فکر کردن را ندارد اما باز دارم فکر می کنم...

پ.ن6: این روزهای طوفانی، از قبیله ام چند پیامبر و کشتی باقیست و هزار پسر نوح.

پ.ن7: همیشه چیزهای غیرمنتظره حالم را خوب می کند... مثل برف بی موقع آخر سال یا مثل همین حالا... بارون خنک بهاری:)

پ.ن8: لبخند زبان مشترک من با دیگران است وگرنه هنوز حرف های بی حوصلگی و خستگی هایم را تنهایی میشنوم

پ.ن9: گاهی دلت فقط سنگینی نگاهش را می خواهد و اینکه تو بدانی نگاهت می کند! و به روی خودت نیاوری... الهی گاهی نگاهی

/ 1 نظر / 84 بازدید